سيد على اكبر برقعى قمى
307
راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي )
و مادح منوچهر بن قابوس مذكور و از همين نظر تخلّص خود را منوچهرى اختيار كرد . و ازآنپس كه منوچهر درگذشت به شاهان غزنوى پيوست و نزد ايشان مكانتى يافت و در سلك شعراى دربار غزنوى منظوم گرديد و بيشتر قصايدش در مدح سلطان محمود غزنوى و وزرا و امراى اوست و او را شصت گله نيز گويند و در وجه تسميه آن بعضى گويند : « كثرت خيول و مواشى اوست » . و بعضى گويند : « انگشت ابهامش شكستگى و نقص داشت » . يعنى كله ( كوتاه ) شست بود با كاف عربى و در سال 432 درگذشت و براى نمونه ابياتى چند در وصف بهار از او نقل مىكنم : ابر آزارى برآمد از كنار كوهسار * باد فروردين بجنبيد از ميان مرغزار اين يكى گل برد سوى كوهسار از مرغزار * و آن گلاب آورد سوى مرغزار از كوهسار خاك پندارى به ماه و مشترى آبستن است * مرغ پندارى كه هست اندر گلستان شيرخوار اين يكى گويا چرا شد نارسيده چون مسيح * وان دگر بىشوى چون مريم چرا برداشت بار ابر ديبادوز ، ديبا دوزد اندر بوستان * باد عنبر سوز عنبر سوزد اندر لالهزار اين يكى سوزد ، ندارد آتش و مجمر به پيش * وان دگر دوزد ندارد رشته و سوزن به كار نافهء آهو است هرچه آن بگذرى در بوستان * دانهء درّ است هرچه آن بنگرى در جويبار اين يكى درّى كه دارد بوى مشك تبتى * وان دگر مشگى كه دارد رنگ درّ شاهوار تا پايان قصيده كه در نهايت مهارت و استادى نظم گرديده است . « 1 »
--> ( 1 ) - منوچهرى از شعراى طراز اوّل ايران در نيمهء اوّل قرن پنجم هجرى است . عوفى نوشته منوچهرى در ايّام كودكى چنان زكى بود كه هر نوع كه از او در شعر امتحان كردندى بديهه بگفتى همين حدّت ذهن و ذكاى بسيار ، او را در عنفوان شباب به آموختن ادب عربى و حفظ اشعار شعراى بزرگ تازىگوى و احاطه بر احوال و آثار شاعران پارسى و تازى و اطّلاع از علوم ادبى و دينى و طبّ كمك كرد و خود به علومى كه در آنها تبحّر داشت اشارهء صريح دارد : من بدانم علم طبّ و علم دين و علم نحو * تو ندانى دال و ذال و راء و زاء و سين و شين منوچهرى علاوه بر آن استفاده از اصطلاحات علم نجوم و طبّ و استقبال و تضمين اشعار شعراى عربى زبان و ذكر اسامى شاعران مشهور پيش از خود همه دليل وسعت اطّلاعات اين شاعر بزرگ است . قصايد و مسمّطاتى كه از منوچهرى در دست است بيشتر در مدح مسعود بن محمود است ليكن علاوه بر سلطان غزنوى ، چند تن از رجال درگاه او را ستوده از آن جمله : ابو القاسم حسن عنصرى كه قصيدهاى بدين مطلع است : اى نهاده بر ميان فرق جان خويشتن * جسم ما زنده به جان و جان تو زنده به تن و نيز در مدح علىّ بن عبيد اللّه صادق معروف به على دايه سپهسالار سلطان مسعود در قصيدهء معروف بدين مطلع : شبى گيسو فروهشته به دامن * پلاسين معجر و قيرينه گرزن ظاهرا مسمّط از مبدعات منوچهرى است زيرا پيش از او در اشعار فارسى اثرى از آن نمىيابيم در اشعار منوچهرى استفاده از كلمات عربى زائد از حدّ حاجت او به چشم مىخورد مانند قصيدهء : غرابا مزن بيشتر زين نعيقا * كه مهجور كردى مرا از عشيقا از قصايد اوست : الا يا خيمگى خيمه فروهل * كه پيشاهنگ بيرون شد ز منزل ( لغتنامه / دهخدا : 44 / 1334 ) .